|
دلـــنوشته های وروجک کاش سرنوشت جز این مینوشت
| ||
|
مشت زدم بر زمین اری این همان یاره خلق نشده ی من است [ دوشنبه 08 خرداد 1391 ] [ 23:55 ] [ voro0ojak ]
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم
[ دوشنبه 08 خرداد 1391 ] [ 23:50 ] [ voro0ojak ]
چگونه می شود از خدا گرفت چیزی را که نمی دهد ؟؟ می گویند قسمت نیست، حکمت است... من قسمت و حکمت نمی فهمم... تو خدایی... طاقت را می فهمی...مگر نه ؟؟!! [ دوشنبه 08 خرداد 1391 ] [ 23:35 ] [ voro0ojak ]
فاصله دخترک تا پیرمرد یک نفر بود، روی نیمکتی چوبی، روبروی یک آبنمای سنگی. - دوستام منو دوست ندارن.
شاد شاد. چند دقیقه بعد پیرمرد اشک هاشو پاک کرد، کیفش رو باز کرد، عصای سفیدش رو بیرون آورد و رفت...
[ یکشنبه 07 خرداد 1391 ] [ 16:42 ] [ voro0ojak ]
[ شنبه 06 خرداد 1391 ] [ 15:13 ] [ voro0ojak ]
|
||
| [ طراح قالب : پیچک ] [ Weblog Themes By : Pichak.net ] | ||